العار أهون من النار : تحمل ذلالت در دنیا اسانتر از تحمل ذلالت دوزخ است (امام حسن ع)
قصه کربلا بضمیمه قصه انتقام
| معرفی کتاب |
بسم الله الرحمن الرحیم
قصه کربلا بضمیمه قصه انتقام
نویسنده : حجه الاسلام و المسلمین علی نظری منفرد
تعداد صفحات : 695
ناشر : انتشارات سرور (سال 1377)
شیوه نگارش :
آنچه در نگارش این کتاب از نظر ترتیب واقعه کربلا مورد توجه بوده است حرکت امام و اهل بیت و یارانش می باشد ، که این حرکت از مدینه آغاز و به مدینه نیز ختم می شود . نثر این کتاب بسیار روان می باشد.و تمام قسمت های کتاب با ذکر سند های معتبر با ذکر شماره صفحه می باشد.
در دو بخش با فصل های متفاوت قسمت بندی شده است . بخش اول از مدینه تا مدینه و بخش دوم قصه انتقام
بخش اول : از مدینه تا مدینه
فصل اول :در مدینه فصل دوم : از مدینه تا مکه فصل سوم : در مکه فصل چهارم : از مکه تا کربلا
فصل پنجم : در کربلا فصل ششم : در کوفه فصل هفتم : از کوفه تا شام فصل هشتم :در شام
فصل نهم : از شام تا مدینه فصل دهم : در مدینه فصل یازدهم : فضیلت زیارت امام حسین (ع)
بخش دوم : قصه انتقام
فصل اول : شیعیان ، پس از شهادت امام حسین (ع) فصل دوم : قیام مختار
صفحه 370 : شهادت امام (ع)
هنگامی که در اثر کثرت جراحات و تشنگی ضعف بر آن بزرگوار مستولی گشت ، شمر فریاد زد : چرا منتظر هستید ؟ حسین جراحات زیادی برداشته و نیزه ها او را از پای در آورده است ، از هر طرف بر او حمله کنید ، مادرانتان در عزای شما بگریند ! پس از هر طرف بر او حمله ور شدند ، حصین بن تمیم تیری بر دهان آن حضرت زد و ایوب غنوی تیری بر حلق نا زنینش و زرعه بن شریک ضربتی بر کتف امام وارد ساخت و سنان بن انس نیزه ای به سینه مبارک آن حضرت زد و صالح بن وهب نیزه ای بر پهلوی مبارک آن حضرت وارد کرد که آن حضرت بر گونه راست روی زمین افتاد ، آنگاه آن حضرت نشست و تیر را از حلق شریفش بدر آورد ، در این حال عمربن سعد به امام نزدیک شد .
فریاد عقیله (ع)
زینب کبری از خیمه بیرون آمد و فریاد می زد : ای کاش آسمان بر زمین سقوط می کرد و ای کاش کوه ها خرد و پراکنده بر هامون می ریخت . پس بر عمربن سعد فریاد زد : وای بر تو ! ابو عبدالله را می کشند و تو تماشا می کنی ؟ او هیچ جوابی نداد ! زینب (س) فریاد بر اورد و گفت : وای بر شما ! آیا در میان شما مسلمانی نیست ؟ باز هیچ کس پاسخی نداد .
و بعضی نقل کرده اند که : عمر بن سعد اشکش جاری گردید ولی صورتش را از زینب (س) برگرداند.
372 : آ خرین لحظات :
پس زمانی گذشت و هر کس که نزدیک آن بزرگوار می شد و کشتن امام برای او ممکن بود ، باز می گشت و کراهت داشت که ان حضرت را به قتل برساند، سپس شخصی که او را مالک بن نمیر کندی می گفتند و او مردی شقی بود نزدیک امام امد و شمشیری بر سر آن بزرگوار زد که برنس را قطع کرده و به سر مبارک آن حضرت رسید که خون جاری گردید . امام حسین (ع) آن برنس را انداخت و کلاهی را طلب کرد و بر سر گذاشت و به آن فرد فرمود : هرگز با آن دست غذا و آب نخوری و خدا تو را با ظالمان محشور گرداند ! آن مرد کندی برنس امام را برداشت و بعد از آن همیشه در فقر و مسکنت بسر می برد و دستانش مانند آدمهای شل ، از کار افتاد .....
التماس دعا
| نظر ها |
|
|
|||||||||||
|
|||||||||||
|
|||||||||||
|
|||||||||||



